پدر بیچیلینی رئیس راهبان سانتواسپریتو یکی از صومعه های فلورانس بود.این صومعه کتابخانه ای داشت که راهبان آموزش یافته از کتابهای خطی و نایاب سراسر اروپانسخه برداری می کردند.پدر بیچیلینی معتقد بود:"اینجا مدرسه است. از سانسور خبری نیست.هیچ کتابی ممنوع نیست.می خواهم شاگردان ما در شک کردن،تحقیق و اندیشه آزاد باشند. آئین کاتولیک نباید از این آزادی گرائی بیمناک باشد. اینکار موجب رشد شاگردان و تعالی دین است...ما معتقدیم مغز و جان انسان شکوهمندترین آفریده خداست.معتقدیم هنر والاترین جلوه های استعداد انسان است.چیزی به نام هنر کفرآلود وجود ندارد.فقط هنر خوب وجود دارد و بد..." ١
میکل آنژ ساعتها در کتابخانه سانتواسپریتو به مطالعه و کپی برداری آثار هنرمندان می گذراند.هنگام آغاز مجسمه هرکول متوجه شد نیاز دارد علاوه بر طراحی مدلهای زنده از درون جسم انسان نیز آگاهی داشته باشد.این کار در آن زمان جرم بزرگی به حساب می آمد و تنها مردگانی که در دسترس بودند جسد بیماران فقیری بود که در بیمارستانها مجانی کلیساها جان می دادند.بیمارستان کلیسای سانتو اسپریتو تنها جائی بود که میکل آنژ به همه جای آن دسترسی داشت و تنها راه چاره درخواست از پدر بیچیلینی بود.اما حتی اگر پدر بیچیلینی هم که معروف به شجاعت بود اجازه می داد با این کار جان هر دو در معرض خطر بود و اگر نمی پذیرفت احتمال داشت برای همیشه از دیر رانده شود.
میکل آنژ تمام شجاعت خود را جمع کرد و موضوع را با پدر مطرح کرد.پدر حرف او را نیمه تمام گذاشت و گفت: دیگر حرفش را نزن. گوئی این مطلب را اصلا مطرح نکرده ای.
میکل آنژ چند هفته از دیر دوری کرد. اما پدر دوباره او را به صومعه دعوت کرد و کتابی مصوری از سده چهارم به او داد که در آن طراحی بدن انسان بود.هنگام دادن کتاب کلید مفرغی بزرگی از کشو درآورد و میان کتاب گذاشت.میکل آنژ به کتابخانه بازگشت.پدر باز هم به او کمک می کرد و کتابهای مناسبی به او می داد و هربار کلید مفرغی بزرگ را به عنوان چوب الف میان کتاب می گذاشت.بالاخره توجه میکل آنژ به کلید جلب شد و متوجه گردید پدر فقط هنگام صحبت با او از کلید استفاده میکند. کلید را برداشت و نیمه شب به سراغ اتاق مردگان رفت و در را باکلید مفرغی باز کرد.او شبهای بسیاری را به تشریح بدن مردگان پرداخت تا اجزای درونی بدن انسان را شناخت و کلید را به پدر بازگردانید.
وقتی میکل آنژ اولین بار طرحهای لئوناردو داوینچی را دید یقین کرد که او نیز بدن انسان را تشریح کرده است.
١- نقل از کتاب"رنج و سرمستی"نوشته ایروینگ استون